حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2244

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

را بعد از اسير كردن با آزارها و زجرهائى ، كه ديودور گويد افتضاح‌آور بود ، كشته بودند و فرهاد ميخواسته از سلوكيها انتقام اين كردار ناشايست را بكشد . معلوم نيست ، كه اين سردار را در چه احوال اسير كرده بودند و اين قضيّه مربوط به زمان سه جنگ اوّلى آن‌تيوخوس با فرهاد بوده با راجع بجنگ قطعى آخرى . ژوستن در اين باب ساكت است و بنابراين نميتوان نوشته‌هاى گم شدهء ديودور را جبران كرد . بهرحال از نوشته‌هاى هر دو مورّخ مذكور معلوم است ، كه فرهاد آهنگ سوريّه را كرده بوده ، كه براى او گرفتاريهاى سختى پيش‌آمده . اكنون مقتضى است بدانيم ، كه اين گرفتارى چه بود . حملهء سكاها بپارت ژوستن گويد ( كتاب 42 ، بند 1 ) : وقتى كه فرهاد با آن‌تيوخوس ميجنگيد ، سكاها را بكمك خود طلبيد ، ولى آنها زمانى در رسيدند ، كه وجودشان ثمرى نبخشيد ( يعنى دير رسيدند ) . بنابراين وقتى كه حقوق و جيره‌شان را مطالبه كردند ، به آنها گفته شد ، كه چون دير رسيده‌اند ، مستحقّ پاداشى نيستند . آنها جواب دادند ، كه اين همه راه را آمده‌اند و اگر در اين جنگ نتيجه‌اى نداشتند ، فرهاد ميتواند در جاى ديگر از وجود آنها استفاده كند . پارتيها جوابى اقناع‌كننده به آنها ندادند و سكاها از نخوت پارتيها سخت آزرده‌خاطر گشته بحدود پارت تجاوز كردند ، كه بغارت بپردازند . در اين هنگام فرهاد باستقبال آنها شتافت و اداره امور مملكتش را به هىمر « 1 » نامى ، كه جوانيش را بفسق و فجور پادشاه صرف كرده بود ، سپرد . اين شخص رفتار شرم‌آور خود را و اينكه نايبى متعارف از طرف پادشاه است ، فراموش كرده بابل و شهرهاى زياد ديگر را با دست آهنين بلرزه درآورد . امّا فرهاد يكدسته سرباز يونانى را ، كه در جنگ آن‌تيوخوس اسير شده بودند ، بجنگ سكاها برد . او با اين يونانيها با نخوت و سختى رفتار ميكرد و فراموش كرده بود ، كه آتش كينهء اسراء نسبت به او نه فقط در اسارت خاموش نميشود ، بل با رفتارى سخت بيشتر مشتعل ميگردد . در موقع

--> ( 1 ) - Himere .